مردی گفت :

- وقتی که اب دریا بالا امده بود با نوک کفشم روی ماسه های ساحل چیزی نوشتم که مردم همواره می ایستند

و ان را می خوانند و مواظبند که در اینده چیزی ان را پاک نکند

و مرد دوم گفت :

- من هم بر ماسه ها چیزی نوشتم ‍ اما وقتی که اب دریا فرو نشسته بود .از این رو امواج دریا نوشته مرا

پاک کردند .ولی به من بگو تو روی ماسه ها چه نوشتی؟

مرد اول در جواب گفت :

- نوشتم "من همانم که هست " تو چه نوشتی؟

و مرد دوم گفت :نوشتم:"من جز قطره ای از این اقیانوس بزرگ نیستم "!


 

نوشته شده توسط دینا در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 ساعت 12:58 موضوع | لينک ثابت