تبليغاتX
کلبه ی سکوت

روی ماسه ها

مردی گفت :

- وقتی که اب دریا بالا امده بود با نوک کفشم روی ماسه های ساحل چیزی نوشتم که مردم همواره می ایستند

و ان را می خوانند و مواظبند که در اینده چیزی ان را پاک نکند

و مرد دوم گفت :

- من هم بر ماسه ها چیزی نوشتم ‍ اما وقتی که اب دریا فرو نشسته بود .از این رو امواج دریا نوشته مرا

پاک کردند .ولی به من بگو تو روی ماسه ها چه نوشتی؟

مرد اول در جواب گفت :

- نوشتم "من همانم که هست " تو چه نوشتی؟

و مرد دوم گفت :نوشتم:"من جز قطره ای از این اقیانوس بزرگ نیستم "!


 

نوشته شده توسط دینا در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 ساعت 12:58 موضوع | لينک ثابت


زندگی

دفتر خاطرات زندگي

زندگی دفتری از خاطر هست. يک نفر در شب کم، يک نفر در دل خاک، يک نفر همدم خوشبختي هاست، يک نفر همسفر سختي هاست، چشم تا باز کنيم عمرمان ميگزرد ما همه همسفريم  

 

از سیاهی چرا حذر کردن

شب پراز قطره های الماس است

انچه از شب به جا می ماند

عطر شکر اورگل یاس است

اری اغاز دوست داشتن است

گرچه پایان راه نا پیداست

من به پایان دگر نیندیشم

که همین دوست داشتن زیباست


 

نوشته شده توسط دینا در دوشنبه پنجم شهریور 1386 ساعت 23:32 موضوع | لينک ثابت