تبليغاتX
کلبه ی سکوت

پرورش طبیعت

ز بسیاری اتش مهر و ناز و نوازش

از این شدت گرمی و روشنایی و تابش

گلستان فکرم

خراب و پریشان شد افسوس

چو گل های افسرده افکار بکرم

صفا و طراوت ز کف داده گشتند مایوس

بلی پای بر دامن و سر به زانو نشیینم

که چون نیم وحشی گرفتار یک سرزمینم

نه یارای خیرم

نه نیروی شرم

نه تیر و نه تیغم بود نیست دندان تیزم

نه پای گریزم

از این روی در دست هم جنس خود در فشارم

ز دنیا و از سلک دنیا پرستان کنارم

برانم که از دامن مادر مهربان سر برارم

                                                   شمس کسمایی


 

نوشته شده توسط دینا در جمعه بیست و پنجم آبان 1386 ساعت 20:58 موضوع | لينک ثابت


سخنان بزرگان

کسانیکه با افکار خوب و عالی دمساز هستند ، هرگز تنها و بی مونس نیستند . فیلیپ سیدلی


آن كس كه نداند ؛ خواست خويش را در چيزها چگونه بگمارد ؛ دست كم معنايي بر آن خواهد افزود ... و از آن ؛ اين پندار زاده مي شود كه گاهي در آن خواست بنياد باوری بوده است . فردریش نیچه


کسی به فرجام زندگی آگاه نیست ، خداوند هم نیازی به عبادت بنده ندارد . فردوسی خردمند


کردار ناپسند خویش را با دارایی زیاد هم نمی توانی پنهان سازی . اُرد بزرگ


بایستی با روح خود آشنا شده و سعادت را در اعماق روح و قلب خود جستجو کنیم . فیثاغورث


انسان خردمند ، تار و پودهای اصلی زندگی را می یابد . اُرد بزرگ


مرا اندکی دوست بدار ولی طولانی . کریستوف مارلو


بسیاری بخاطر برآیند هنجارهای درونی اشان بین نمای سپید و پاکی در اشتباهند . اُرد بزرگ


چشمان زیبای اشکبار از لبخند زیباتر است . کامپ پل


آه ؛ ای مجنون مهربان ؛ زرتشت ! ای شیدای اعتماد ! تو همیشه همین سان بوده ای . تو همیشه با اعتماد به هر چیز هراسناک نزدیک شده ای . تو همیشه می خواهی هر غولی را بنوازی. هرم نفسی گرم و کمی موی نرم بر پنجه ؛ همین بس تا تو یکباره آمادهء عاشق شدن و به دام انداختن اش شوی . عشق خطری است در کمین تنهاترین کس. عشق به هر چیزی که زنده باشد و بس ! براستی ؛ خنده آور است جنون و فروتنی من در عشق ! . فردریش نیچه


ره آورد سفر در درون آدمی ، به جز خرد و پیشرفت نیست . اُرد بزرگ


انسان عاقل همیشه از بدگوییهایی که از او می‌شود استفاده می‌کند . ژرژ بانه


رهایی و آزادی ، برآیند پرستش خرد است و دانایی . اُرد بزرگ


اگر برای انجام کاری بزرگ ، زمان نداری .بهتر است بی درنگ آن را به دیگران بسپاری . فردوسی خردمند


اگر به موفقیت خود واقعا ایمان داشته باشید حتما پیروز خواهید شد. داوید شوارتز


جام عمر را جز با می دلدادگی به خرد و دانش پر مکن . اُرد بزرگ


اگر ما به معایب کوچک خود اعتراف می کنیم برای آن است که به طرف خود بفهمانیم که از معایب بزرگتری بری هستیم . فنلون


کسی که همسر و کودک خویش را رها می کند ، در پی خفت ابدیست . اُرد بزرگ


آنچه ناگزیر و حتمی الوقوع است مرا خشمناک نمی کند. عشق به سرنوشت در اعماق دل من نهفته است . فردریش نیچه


هشدار ! تنها به عزم نیاز اگر به معبد درون شوید ، هرگز هیچ نیابید . جبران خلیل جبران


شخص باید لایق ستایش باشد ولی از آن بگریزد . فنلون


انسان چیزی است که بر او چیره می باید شد . فردریش نیچه


تهمت و دروغ را دشمن سفارش می دهد و منافق می سازد و عوام فریب آن را پخش می کند و عامی آن را می پذیرد . علی شریعتی


 

نوشته شده توسط دینا در جمعه سیزدهم مهر 1386 ساعت 12:54 موضوع | لينک ثابت


روی ماسه ها

مردی گفت :

- وقتی که اب دریا بالا امده بود با نوک کفشم روی ماسه های ساحل چیزی نوشتم که مردم همواره می ایستند

و ان را می خوانند و مواظبند که در اینده چیزی ان را پاک نکند

و مرد دوم گفت :

- من هم بر ماسه ها چیزی نوشتم ‍ اما وقتی که اب دریا فرو نشسته بود .از این رو امواج دریا نوشته مرا

پاک کردند .ولی به من بگو تو روی ماسه ها چه نوشتی؟

مرد اول در جواب گفت :

- نوشتم "من همانم که هست " تو چه نوشتی؟

و مرد دوم گفت :نوشتم:"من جز قطره ای از این اقیانوس بزرگ نیستم "!


 

نوشته شده توسط دینا در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 ساعت 12:58 موضوع | لينک ثابت


زندگی

دفتر خاطرات زندگي

زندگی دفتری از خاطر هست. يک نفر در شب کم، يک نفر در دل خاک، يک نفر همدم خوشبختي هاست، يک نفر همسفر سختي هاست، چشم تا باز کنيم عمرمان ميگزرد ما همه همسفريم  

 

از سیاهی چرا حذر کردن

شب پراز قطره های الماس است

انچه از شب به جا می ماند

عطر شکر اورگل یاس است

اری اغاز دوست داشتن است

گرچه پایان راه نا پیداست

من به پایان دگر نیندیشم

که همین دوست داشتن زیباست


 

نوشته شده توسط دینا در دوشنبه پنجم شهریور 1386 ساعت 23:32 موضوع | لينک ثابت


قیمت یک جرعه اب!

در صحرا گم شده بود. ازتشنگی داشت می مرد  . چهار روز را بدون اب و در وسط صحرا وزیر خورشید داغ سر کرده بود  ان هم بایک گونی سنگین حاوی هفت شمش طلای یک کیلویی که دزدیده بود . دیگر ازتشنگی  داشت هلاک می شد که سایه دیوار خرابه ای را دید. با اخرین توانی  که داشت به سوی خرابه راه افتاد . قدمهای اخر را افتان وخیزان برداشت و ...داخل خرابه یک چاه اب دید  . سرچاه تلمبه زنگ زده ای قرار داشت که با عجله شروع کرد به تلمبه زدن . معلوم بود چاه اب دارد  اما ان قدر ته نشین شده بود که به انتهای لوله نمیرسید . باید چیزی سنگین داخل چاه می انداخت تا  سطح اب بالا بیاید و به لوله برسد که وقتی تلمبه میزنداب بالا بیاید  اما چه چیزی را؟

اگر خاک یا اجرهای خرابه را داخل چاه می ریخت اب را به خود جذ ب می کردند و... یک مرتبه نگاهش به گونی طلاها افتاد.ابتدا منصرف شد :"هرکدام ازاین شمشها نزدیک 20 هزار دلار می ارزه   20 هزار دلار برای یک جرعه اب ؟"  چند ثانیه مکث کرد  اما سرانجام تسلیم تشنگی شد  و شروع کرد . شمش اول را انداخت   اب بالا نیامد . شمش دوم هم افاقه نکرد . سومی وچهارمی وپنجمی و...حالا قطره های اب بالا می امد اما هنوز کم بود . نگاهی به دو شمش طلای باقی مانده انداخت . چشمانش را بست و ششمین شمش را داخل چاه انداخت  و تلمبه زد و...اب گوارا وخنک که از لوله بیرون زد صدای قهقهه اش بیابان را لرزاند . ان قدر خورد  تا بتواند هشت ساعت باقی مانده را نیز راه برود . اخرین شمش طلا را همراه خود برداشت و همین طور که از چاه دور می شد با  صدای بلند خندید و گفت :یک جرعه اب به قیمت 20 هزار دلار ...!!


 

نوشته شده توسط دینا در سه شنبه پنجم تیر 1386 ساعت 22:27 موضوع | لينک ثابت


گل یاس

بربرگ گل شقایق بنویسید

 

 

                  گل تاب فشاردر ودیوار ندارد


 

نوشته شده توسط دینا در یکشنبه بیستم خرداد 1386 ساعت 20:54 موضوع | لينک ثابت


بازی شب یلدا

سلام دوستان خوبم   من به وسیله یکی از دوستام(مهرنوش جون) به بازی شب یلدا دعوت شدم

این بازی به این ترتیبه که 5 تا ازارزوهامونو مینویسیم واز 5 نفر از دوستامون دعوت میکنیم

که اونها هم 5 تا از ارزوهاشونو برامون بنویسن

واما ارزوهای من:

1-     من ارزو دارم که هر چی زودتر اقامون ظهور کنه واین اولین ارزوی منه

2-     من ارزو میکنم که خدا سایه پدر ومادرمو همیشه بالای سرم نگه داره 

3-     من ارزم دارم که همه ایرونی ها به ارزوهاشون برسن وهر چی تو دلشون دارن براورده شه

4-     من ارزو دارم که خدا همه مریضها رو شفا بده مخصوصا اونهایی که دیگه هیچ امیدی ندارن

5-     من ارزو می کنم که بتونم خوب زندگی کنم و خدا ازم راضی باشه

 

این ها ارزوهای من بود البته من هنوز خیلی ارزوهای دیگه دارم  امیدوارم هم من وهم همه شما

به ارزوهاتون برسید و ممنونم از مهر نوش عزیزم که منو دعوت کرده

حالا نوبت شماست که برای ما ارزوهاتونو بنویسید:

                                                   

1-     مریم مقدس

2-     دوست ندارم

3-     محله بنده نواز

4-     خاکستر خیال

5-     شکوفه بهاری

 


 

نوشته شده توسط دینا در یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386 ساعت 16:25 موضوع | لينک ثابت


پشت دریاها

قایقی خواهم ساخت.....

خواهم انداخت به اب

دور خواهم شد از این خاک غریب

که در ان هیچ کسی نیست که در بیشه عشق

قهرمانان را بیدار کند

 

 

قایق از تور تهی

ودل از ارزوی مروارید

همچنان خوهم راند

نه به ابی ها دل خواهم بست

نه به دریا

پریانی که سر از اب به در می ارند

ودر ان تابش تنهایی ماهی گیران

می فشانند فسون از سر گیسوهاشان

هم چنان خواهم راند

 

 

پشت دریاها شهری ست

که در ان پنجره ها رو به تجلی باز است

بام ها جای کبوترهایی ست

که به فواره ی هوش بشری می نگرند

دست هر کودک ده ساله ی شهر شاخه ی  معرفتی ست

مردم شهر به یک چینه چنان می نگرند

که به یک شعله   به یک خواب لطیف

خاک  موسیقی احساس تورا می شنود

وصدای پر مرغان اساطیر می اید در باد

 

 

پشت دریاها شهری ست

که در ان وسعت خورشید به اندازه چشمان سحر خیزان است

شاعران وارث اب وخرد و روشنی اند.

                                                

                                                      پشت دریاها شهری ست

                                                            قایقی باید ساخت...

       

                                                                     سهراب سپهری

 


 

نوشته شده توسط دینا در دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386 ساعت 17:21 موضوع | لينک ثابت


.......

دوباره شب واسمان چادر سیاهش را بر سر کرد      شهر در سکوت فرو رفته   همه جا سوت وکور است 

  صدای پای عابری از دور به گوش می رسد  که لنگ لنگان به سوی مسیر نامعلومی به پیش میرود  اواز تاریکی می گریزد  از شب سیاه ظلمانی می هراسد  ویاد اوری گذشته عذابش می دهد   

  او می رود بی انکه بداند همه جا اسمان همین رنگ است وزندگی همین است  نگاه کردن از همان دریچه تکراری.....

 


 

نوشته شده توسط دینا در سه شنبه چهاردهم فروردین 1386 ساعت 16:21 موضوع | لينک ثابت


باران

صدای باران

با توهستم! صدای باران را می شنوی؟ دانه های ان را لمس میکنی؟

سرت را بالا بگیر!

بگذار روح ابی ات در فیروزه بی کران اسمان به پرواز در بیاید....

ترنم باران را با تمام وجود لمس کن    تا باور کنی تنها نیستی


 

نوشته شده توسط دینا در یکشنبه دوازدهم فروردین 1386 ساعت 21:6 موضوع | لينک ثابت